خرید بک لینک
درست همون موقع که خیره به صفحه ی مانیتور،ته پاکت چیپس مهجور ته کیف مونده م رو در میاوردم، درست همون لحظه که موذنِ بی دست و پای تازه به استانبول اومده،با کمال نابلدی سعی میکنه زیر چشمی از پنجره خونه ش به پنجره خونه زن نگاه کنه و چک کنه ببینه که زنه امشبم نشسته سیگار بکشه یا نه،درست همون لحظه حس کردم

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

با کمالِ تظاهر،رونوشت به اعصاب خرد کن ترین فلامینگوی دنیا، که هیچوقت محضِ رضای خدا اون سیبی که تو گلوش مونده رو قورت نمیدهچی باعث میشه انقدر فکر کنیم؟انقدر بلند بلند و گاهی بی پروا؟من توانایی این رو تو خودم میبینم که به همین ژاکتِ سبزِ بیمارستانیِ دون دون شده و سس گوجه ریخته ای که الان تنمه،انقدر فک

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

به همه ی گواهینامه دار ها و دکتر برو ها و رابطه جدی دار ها. یا، به همه ی متمدن های ایستاده در صف بعضی کلمات،جملات و دستورالعمل ها،منو میترسونه.من در پاییز نود و پنج، توی خود تهران،وسطِ شیرینی فروشیِ اوریانت،نیم متریِ سِواکی که پیرهن صورتی پوشیده بود،به بیست و یک سالگی رسیدم.بانک نرفته و توی هیچ صفی

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

دروغ نمیگم که دروغ نمیگم.من دروغ میگم.خیلی وقت ها هم میگم.ولی اینکه راجب حالات درونیم بخوام دروغ بگم،یه کم نفرت انگیزه.یه حالت خود زنی کثافتی داره.انگار که من از فرط خوردن غذا تهوع داشته باشم،اما دروغ بگم که گشنه ام.جوری هم دروغ بگم که گشنه ام،که بقیه به سرعت برام دنبال غذا بگردن. پ.ن:دروغگوهای خود

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

دارم خودم رو از شیر میگیرم.روی ممه های همه ی چیزهای هیجان انگیز و خارج از روتین،و صد البته احمقانه ام،فلفل ریختم.یه کم عجیبه.و یه کم هم دلگیر.من نباید کودک بمونم.مجبور به بزرگ شدنم.تا گُه همه چی در نیومده. این مساله که مجبورم برای کودک نبودن،یه سری کارا و چیزا رو کلا فراموش کنم،ناراحتم میکنه.من دوست

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

فراز یک:اگه یه روزی تشنه بودی و دیگه نیستی،نگو. یک،تو تشنه ای،به کسی میگی «من تشنه ام.» تا کاری برای تشنه گیت بکنه.اگر نخوای که کاری بکنه،چرا میگی؟دو،تو تشنه ای،به کسی میگی«تشنه بودم.»کسی برات آب نمیاره.تشنه می مونی.خودت رو توجیه میکنی که قصدِ گرفتن آب از کسی نداشتی.قصد،این بود که بیان کنی که تشنه

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

اجازه با احترام به همه تفریح های متوسط تان/مانو قسمت برآمدگی استخوان پنجه پا،از زیر جوراب های ساق کوتاه تان/مانو همه ی پاستیل های ریخته بر خامه،بر بستنیهمه ی نقاط نوریِ بزرگِ دوری که به چشمتان می آید-که ستاره نیستند٬نور پردازیِ مجتمع تجاری بزرگی در دوردست اند-و در نهایت،همه ی رضایت از خودتان/مانب

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

وقتی فردی،مدت زیادی یه عکس در میون،توی حافظه موبایل و یا صفحات مجازی شما حضور بهم رسونده باشه،عدم حضورش،خودش یه کانسپته.اون سفیدی دیوارِ بغل دستِ شما و دوستان توی عکس،یا اینکه دیگه هیچ کلاه شاپوی عاریه ای توی عکس ها سرتون نمیذارید،و یا در جواب دوست های فضولِ دورتون،برای هزارمین بار،نمیگید که:«نه،فلا

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

«قسم به موی سیخ شده ی تن،هنگامِ تبدیل شدن به پوستِ مرغ،قسم به انگشتهای روییده از بینی،از گوش،قسم به دانه های برآمده ی دورِ پستان و قسم به ترس.به ترس از ناف و رومیزیِ قلاب بافیِ مادربزرگ» بلند شد رفت پشت میز نشست.از خوابِ دیشب،فقط سفیدیِ تفِ خشک شده کنار دهان مانده بود و تصویری که نرفته بود:«جوشِ بزر

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

رونوشت به همه ی درخشندگی های کم و در بازه های محدود و به همان که همان است بهار هجده سالگی،حدود بیست روز خودم را در خانه حبس کرده بودم.محبوس شدنم نه جنس مراقبه داشت نه از احساسات نوجوانی بود.فقط از ترس بود.ترس بزرگی سراغم آمده و بود و دست هایی را حس می کردم که یقه ام را جر می دادند.از آثارِ شگفت انگی

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 5:59

صفحه بندی